مجموعه شعر کوتاه غمگین

به گزارش وبلاگ داوود، شعر کوتاه غمگین از درد و رنج نشأت می گیرد. درد و رنجی که در بیشتر مواقع نتیجه جدایی از معشوق است. گلچین شعر کوتاه غمگین را در خبرنگاران بخوانید.

مجموعه شعر کوتاه غمگین

وبلاگ داوود | سرویس سرگرمی - شعرهای کوتاه غمگین با کمترین کلمات بیان کننده احساس غم و اندوه هستند و گاهی شعر کوتاه تنهایی؛ شاعرانه ای بااحساس و لطیف با غم همراه و با شعر غمگین در ارتباط است. این غم که از دل شاعر برآمده، بر دل مخاطب می نشیند؛ چرا که از شکوه و قداست شاعرانه برخوردار است. در ادامه زیباترین اشعار کوتاه غمگین را مطالعه کنید.

گزیده اشعار کوتاه غمگین در قالب سنتی

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشته

به جهان جان رسیدم، غزلم ترانه گشته

تو روان به خواب شهری، من از این خیال ترسان

مگریز از خیالم، مگریز، رو مگردان!

می خواهمت بمان! می جویمت مرو!

سرگشته ام چو باد! می خواهمت بمان!

به کجا مرا کشانی که نمی دهی نشانم؟

به جز این دگر ندانم که تو جان این جهانی

اگر از غروب رویت هوسم کند شکایت

و گر این خیال واهی برد از سرم هوایت

دگرم روا نباشد که نظرم کنم به سویی

ببرد خیال، من را، ز جنون به جستجویی

من و گونه های خیسم به امید شانه هایت

به فسون ماه ماند، شب سرد انتظارت

هوس از تو جان بگیرد به که گویمت چه بودی

مگر از تو دل ربودم که من از منم ربودی؟

به نگاه پر زمهرت، قسمت دهم به باران

من و قبله گاه چشمت، دو هزار چشم گریان

می خواهمت بمان! می جویمت مرو!

سرگشته ام چو باد! می خواهمت بمان!

علیرضا کلیایی

~~~✦✦✦~~~

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

جهان برای از تو نوشتن مرا کم است!

اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من گردد

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است!

محمد علی بهمنی

~~~✦✦✦~~~

ابری رسید و آسمانم از تو پر شد

بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد

نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک

اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد

حسین منزوی

~~~✦✦✦~~~

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد

بگذاری برود... آه... به اصرار خودت

~~~✦✦✦~~~

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری

وقتی همه دادند به هم دست تبانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه

هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی

سیدتقی سیدی

~~~✦✦✦~~~

مانند غریقی که پر از وحشت آب است

می گردم و دستم پی یک تکه طناب است

دلتنگی و تنهایی و اندوه و صبوری

این عاقبت تیره یک عاشق ناب است

محسن نظری

~~~✦✦✦~~~

خانه بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

حسین زحمتکش

~~~✦✦✦~~~

گاهی جهت جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

افشین یداللهی

~~~✦✦✦~~~

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

نجمه زارع

~~~✦✦✦~~~

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست

دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست

خوارزم بعد از حمله چنگیز خان حتّی

اندازه من بعدِ ملاقات تو ویران نیست

اصغر عظیمی مهر

~~~✦✦✦~~~

برم هر جای این جهان شبم با بغض دمسازه

آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه

نمی دونم تو این برزخ کی از این درد می میرم

نمی دونم چرا یک شب فراموشی نمی گیرم

~~~✦✦✦~~~

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

فاضل نظری

~~~✦✦✦~~~

امشب تمام خویش را از غصه پرپر می کنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر می کنم

گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه ام که با غمت سر می کنم

زیبا خدا پشت و پناه چشم های عاشقت

با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر می کنم

مریم حیدرزاده

شعر نو کوتاه غمگین

لطفا این شعر را

آهسته بخوانید

رویِ سطرِ آخرِ گریه هاش

خواب رفته است شاعر

رضا کاظمی

~~~✦✦✦~~~

انحنای روح من

شانه های خسته غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

قیصر امین پور

~~~✦✦✦~~~

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

آن موقع که مست هستید از خیال دست یازیدن به دشمن

آن موقع که پیش خود بی هوده پندارید

که گرفت استید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن موقعی که تنگ می بندید

بر کمر هاتان کمر بند

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می نماید بی هوده جان، قربان!

نیما یوشیج

~~~✦✦✦~~~

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

مهدی اخوان ثالث

~~~✦✦✦~~~

با گریه مادرت

شعله ور می گردد

از آه پدرت

نفس می گیرد

این که می بینی آتش است

و با کسی شوخی ندارد

اما تو سر شوخی را باز نموده ای

و می خواهی با همین دستهای کوچک

آب دریاها را

به اینجا بیاوری

نمی گویم شوخی نکن

اما قبل از رفتن

به من بگو

چطور تکه های تن ات را

از شعله ها پس بگیرم

آرزو نوری

~~~✦✦✦~~~

به تنگی آویخته می مانم

دلخوشِ آسمانی که روزی نهنگی عظیم بلعیدش

و وقتی که دیگر خیلی دیر شده بود

تو در خلیج برایم دست تکان دادی

به تنگی آویخته می مانم

و ساده است:

من باختم

رزا جمالی

~~~✦✦✦~~~

حالا مدام از پی نشانی تو

فنجان های قهوه را دوره می کنم

مدام این چشمهای بی قرار را

با بغض و بهانه های باران آشنا می کنم

مدام این دل درمانده را

با باور برودت عشق

آشتی می دهم

باید این ساده بداند

دیگر به خانه خواب و خاطره باز نخواهی گشت

گریه می کنم

و شاخه ها صدایم می زنند

که به لانه بازگردم

تو اینجایی

نمی گذاری فراموشت کنم

مهسا چراغعلی

~~~✦✦✦~~~

وقتی آدم یک نفر را

دوست داشته باشد بیشتر تنهاست

چون نمی تواند به هیچ کس

جز همان آدم بگوید که

چه احساسی دارد

~~~✦✦✦~~~

حالا که چمدانم را

این همه سنگین و بی کلید بسته ام

تازه می پرسی کجا؟ از چه سبب؟

یعنی تو داستان دلبستگی های مرا

به همین چیزهای معمولی ندانسته ای؟

لااقل یک بفرمایید ساده، یک سکوت

~~~✦✦✦~~~

آنکه رفتنی است به هیچ قیمتی نمی ماند

نمی توانی به چهارمیخش بکشی

بگذار برود

اصرار نکن

پیش از آنکه غرورت را به باد بدهی؛ از فکرت بیرونش بینداز

و تا حد کافری انکارش کن

حتی اگر خدا باشد

~~~✦✦✦~~~

من خانه را تاریک می کنم و هر چه پنجره است با پرده ای

سیاه می پوشانم

از چراغ ها بیزارم و از ستارگان و مروارید

و شهر پر از چراغ است

و من

بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد

نه وبلاگ داوود ای و نه مروارید

ساناز کریمی

~~~✦✦✦~~~

در من هزار حرف نگفته

هزار درد نهفته

هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند

در من هزار آهوی تشنه

در خشکسال دشت پریشانند

در من پرندگان مهاجر

ترانه های سفر را

در باغ های سوخته می خوانند

با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست

با من که زخم های فراوانی

بر گرده ام به طعنه دهان باز نموده اند

اردلان سرفراز

~~~✦✦✦~~~

کسی چه می داند

من امروز چند بار فرو ریختم

چند بار دلتنگ شدم

از دیدن کسی که

فقط پیراهنش شبیه تو بود

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه

دیوانه ترین حس جهانست

به وسیله ارسال نظر برایمان بنویسید کدام شعر غمگین را بیشتر از بقیه دوست داشتید؟

منبع: ستاره

به "مجموعه شعر کوتاه غمگین" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مجموعه شعر کوتاه غمگین"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید